ميرزا محمد حيدر دوغلات

803

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( به هر حال شايد بتوان گفت كه سارنگ نام محلى نبوده ، بلكه نام رئيس گكر بوده كه يكى از متحدان همايون و خاندان چغتايى محسوب مىشده و در 1540 حيات داشته است ؛ در عين حال هيچ چيز سازگارتر از اين روايت نيست كه ميرزا حيدر پس از شكست قنوج با مشورت اربابش موقعيتى به دست آورده كه منجر به حمايت قلمرو سارنگ گرديده است . اشاره بعدى به آدم ، سلطان گكرهاست كه فرشته آن را چنين آورده كه وى در ملاقات با ميرزا حيدر در « قلعه ديبل » خواهان پناهندگى ملك‌ها به كشمير شد . ( ر . ك : ارسكين ، تاريخ هند ، 1 ، صص 415 - 414 ؛ 2 ، صص 427 - 425 و 466 - 465 . همچنين بابرنامه ، صص 262 - 256 ؛ ابو الفضل در tsih . mahum اثر پرايس ، 3 ، صص 388 - 787 ؛ تاريخ داودى در ترجمه اليوت ، 4 ، ص 493 ؛ تاريخ جهان خان لودى ، همانجا ، ص 114 ، طبقات اكبرى همانجا ، 5 ، صص 380 - 378 ؛ فرشته ( بريج ) 4 ، ص 501 و همانجا ( راجرز ) ، مجله انجمن آسيايى بنگال ، 1855 ، چاپ اول ، ص 118 . ) ( 1038 ) . بياس . ( 1039 ) . بنده دوم به معنى غلام و برده است ؛ يعنى همراهان مؤلف چهارصد كس بودند كه متشكل از غلامان و آزادگان بوده‌اند . ( م ) ( 1040 ) . لازم به ذكر است كه روزگار شاه‌مير نخستين سلطان مسلمان كشمير در حدود نيمه سده چهاردهم ، در آنجا دو خاندان بزرگ زندگى مىكرده كه مشهور به چك و ماكرى بوداند . ظاهرا رقابت ميان آنها به بىنظمى و هرج و مرج بيشتر منجر دشته و در بخش عمده‌اى از سده شانزدهم مملكت از آن رنج مىبرده است . ميان آنان همواره بر سر منصب وزارت پادشاهان سلسله ، منازعه بوده و پادشاهان فقط نامى از اقتدار داشته‌اند و قادر به اداره قلمرو خود و جلوگيرى از جاه‌طلبى اين خاندان‌هاى متنفذ نبودند . در ايام تهاجم ميرزا حيدر به كشمير ، ظاهرا پادشاهى به نام نازك شاه ( يا در مواردى ، نادرشاه ) بر آنجا سلطنت مىكرده اما قدرت در دست ملك آچى ، كاچى يا آجهى از خاندان چك بوده است . در پيوست يك گزارش مشروحى از اوضاع كشمير در دوران ميرزا حيدر موجود است . ضميمه مذكور اقتباسى است از مقاله وزين آقاى راجرز در ارتباط با « سكه‌هاى سلاطين كشمير » كه عمدتا بر اساس ترجمه ايشان از نسخ متعدد فرشته جمع‌آورى شده است . ( ر . ك : مجله انجمن آسيايى بنگال ، 46 ، چاپ نخست ، 1885 ، ص 92 و بعد از آن . ) ( 1041 ) . دهكده‌اى واقع در دامنه كوه‌هاى راجورى . ( 1042 ) . خرخشه - بر وزن اقمشه ، بىجا و بىموقع مجادله نمودن و خصومت كردن . در تركى خرخشه به فتح دو خاء - قارغاش به معنى نزاع ، مجادله و آشوب . برهان قاطع ( م ) ( 1043 ) . شاه بيگ در تاريخ ظاهرا با عنوان شاه شجاع شناخته مىشود و پسرش نيز به جاى شاه حسين غالبا شاه حسن ناميده شده است . فتح تته ( يا سند ) كه در اينجا مذكور شده اولين بار در 1521 اتفاق افتاد . شاه بيگ در 1524 درگذشت و متصرفاتش در سند به دست پسرش حسين يا حسن افتاد كه پس از دو سال كشمكش سخت ، اوچه و مولتان را به تصرف خود افزود . وى در 1527 ولايت اخير را به سود بابر از دست داد اما سرانجام آن را از همايون پس گرفت . او سومين و آخرين خاندان ارغون بود كه حكومتش تا 1554 ادامه يافت . ( ر . ك : ارسكين ، تاريخ هند ، فصل ششم ، بخش‌هاى 1 و 2 ؛ و استكويس ، 1 ، ص 253 . ) ( 1044 ) . جهت اطلاع بيشتر از احوال همايون در عراق ( ايران ) ، ر . ك : تاريخ روابط ايران و هند ، تأليف رياض الاسلام . ( م ) ( 1045 ) . « در بيست و دوم رجب » - 949 . مترجم انگليسى اشتباها « جلوس دار الملك شيراز » آورده است . ( م ) ( 1046 ) . سورهء آل عمران : آيه 26 . ( 1047 ) . حذفيات اينجا شامل چند سطر در توصيف بهار است . - راس [ توضيح مترجم انگليسى در حذف عبارت « كه